☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۸۸۳

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چه حریصی که مرا بی‌خور و بی‌خواب کنی — درکشی روی و مرا روی به محراب کنی

آب را در دهنم تلخ‌تر از زهر کنی — زهره‌ام را ببری در غم خود آب کنی

سوی حج رانی و در بادیه‌ام قطع کنی — اشتر و رخت مرا قسمت اعراب کنی

گه ببخشی ثمر و زرع مرا خشک کنی — گه به بارانش همی سخره سیلاب کنی

چون ز دام تو گریزم تو به تیرم دوزی — چون سوی دام روم دست به مضراب کنی

باادب باشم گویی که برو مست نه‌ای — بی ادب گردم تو قصهٔ آداب کنی

گر بباری تو چو باران کرم بر بامم — هر دو چشمم ز نم و قطره چو میزاب کنی

گهِ عزلت تو بگویی که چو رهبان گشتی — گهِ صحبت تو مرا دشمن اصحاب کنی

گر قصب‌وار نپیچم دل خود در غم تو — چون قصب‌پیچ مرا هالک مهتاب کنی

در توکل تو بگویی که سبب سنت ماست — در تسبب تو نکوهیدن اسباب کنی

باز جان صید کنی چنگل او درشکنی — تن شود کلب معلم تش بی‌ناب کنی

زرگر رنگ رخ ما چو دکانی گیرد — لقب زرگر ما را همه قَلّاب کنی

من که باشم که به درگاه تو صبح صادق — هست لرزان که مباداش که کذاب کنی

همه را نفی کنی بازدهی صد چندان — دی دهی و به بهارش همه ایجاب کنی

بزنی گردن انجم تو به تیغ خورشید — بازشان هم تو فروز رخ عناب کنی

چو خمش کرد بگویی که بگو و چو بگفت — گویی‌اش پس تو چرا فتح چنین باب کنی

← Önceki 2884 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı