☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۸۸۶

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

اگر امشب بر من باشی و خانه نروی — یا علی شیر خدا باشی یا خود علوی

اندک اندک به جنون راه بری از دم من — برهی از خرد و ناگه دیوانه شوی

کهنه و پیر شدی زین خرد پیر گریز — تا بهار تو نماید گل و گلزار نوی

به خیالی به من آیی به خیالی بروی — این چه رسوایی و ننگ است زهی بند قوی

به ترازوی زر ار راه دهندت غلط است — بجوی زر بنه ارزی چو همان حب جوی

پیک لابد بدود کیک چو او هم بدود — پس کمال تو در آن نیست که یاوه بدوی

بهر بردن بدو از هیبت مردن بمدو — بهر کعبه بدو ای جان نه ز خوف بدوی

باش شب‌ها بر من تا به سحر تا که شبی — مه برآید برهی از ره و همراه غوی

همه کس بیند رخساره مه را از دور — خنک آن کس که برد از بغل مه گروی

مه ز آغاز چو خورشید بسی تیغ کشد — که ببرم سر تو گر تو از این جا نروی

چون ببیند که سر خویش نمی‌گیرد او — گوید او را که حریفی و ظریفی و روی

من توام ور تو نیم یار شب و روز توام — پدر و مادر و خویش تو به منهاج سوی

چه شود گر من و تو بی‌من و تو جمع شویم — فرد باشیم و یکی کوری چشم ثنوی

← Önceki 2887 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı