← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۸۸۸
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
به شکرخنده اگر میببرد جان ز کسی — میدهد جان خوشی پرطربی پرهوسی
گه سحر حمله برد بر همه چون خورشیدی — گه به شب گشت کند بر دل و جان چون عسسی
گه یکی تنگ شکربار کند بهر نثار — که شود طوطی جان گر بچشد زان مگسی
گه مدرس شود و درس کند بر سر صدر — تا شود کن فیکون صدر جهان مرتبسی
گه دمد یک نفسی عیسی مریم سازد — تا گواه نفسش باشد عیسی نفسی
گه خسی را بکشد سرمه ی جان در دیده — که نماید دو جهان در نظرش همچو خسی
متزمن نظری داری و هرچ آید پیش — هم بر آن چفسد و حمله نبرد پیش و پسی
صالح او آمد و این هر دو جهان یک اشتر — ما همه نعره زنان زنگله همچون جرسی