← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۸۹۱
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
هر که از نیستی آید به سوی او خبری — اندر او از بشریت بنماند اثری
التفاتی نبود همت او را به علل — گر علل گیرد جمله ز علی تا به ثری
هر کسی کاو متلاشی شود و محو ز خویش — به سوی او کند از عین حقیقت نظری
جوهری بیند صافی متحلی به حلل — متمکن شده در کالبد جانوری
تو به صورت چه قناعت کنی از صحبت او — رو دگر شو تو به تحقیق که او شد دگری
بشنو شکر وی از من که به جان و سر تو — که بدان لطف و حلاوت نچشیدم شکری