☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۸۹۳

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

قدر غم گر چشم سر بگریستی — روز و شب‌ها تا سحر بگریستی

آسمان گر واقفستی زین فراق — انجم و شمس و قمر بگریستی

زین چنین عزلی شه ار واقف شدی — بر خود و تاج و کمر بگریستی

گر شب گردک بدیدی این طلاق — بر کنار و بوسه بربگریستی

گر شراب لعل دیدی این خمار — بر قنینه و شیشه گر بگریستی

گر گلستان واقفستی زین خزان — برگ گل بر شاخ تر بگریستی

مرغ پران واقفستی زین شکار — سست کردی بال و پر بگریستی

گر فلاطون را هنر نفریفتی — نوحه کردی بر هنر بگریستی

روزن ار واقف شدی از دود مرگ — روزن و دیوار و در بگریستی

کشتی اندر بحر رقصان می‌رود — گر بدیدی این خطر بگریستی

آتش این بوته گر ظاهر شدی — محتشم بر سیم و زر بگریستی

رستم ار هم واقفستی زین ستم — بر مصاف و کر و فر بگریستی

این اجل کر است و ناله نشنود — ور نه با خون جگر بگریستی

دل ندارد هیچ این جلاد مرگ — ور دلش بودی حجر بگریستی

گر نمودی ناخنان خویش مرگ — دست و پا بر همدگر بگریستی

وقت پیچاپیچ اگر حاضر شدی — ماده بز بر شیر نر بگریستی

مادر فرزندخوار آمد زمین — ور نه بر مرگ پسر بگریستی

جان شیرین دادن از تلخی مرگ — گر شدی پیدا شکر بگریستی

داندی مقری که عرعر می‌کند — ترک کردی عر و عر بگریستی

گر جنازه واقفستی زین کفن — این جنازه بر گذر بگریستی

کودک نوزاد می‌گرید ز نقل — عاقلستی بیشتر بگریستی

لیک بی‌عقلی نگرید طفل نیز — ور نه چشم گاو و خر بگریستی

با همه تلخی همین شیرین ما — چاره دیدی چون مطر بگریستی

زان که شیرین دید تلخی‌های مرگ — زان چه دید آن دیده ور بگریستی

که گذشت آن من و رفت آنچ رفت — کو خبر تا زین خبر بگریستی

تیر زهرآلود کآمد بر جگر — بر سپر جستی سپر بگریستی

زیر خاکم آن چنانک این جهان — شاید ار زیر و زبر بگریستی

هین خمش کن نیست یک صاحب نظر — ور بدی صاحب نظر بگریستی

شمس تبریزی برفت و کو کسی — تا بر آن فخرالبشر بگریستی

عالم معنی عروسی یافت زو — لیک بی‌او این صور بگریستی

این جهان را غیر آن سمع و بصر — گر بدی سمع و بصر بگریستی

← Önceki 2894 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı