☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۹۷۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

با صد هزار دستان آمد خیال یاری — در پای او بمیرا هر جا بود نگاری

خوبان بسی بدیدی حوران صفت شنیدی — این جا بیا که بینی حسن و جمال یاری

تا یافت جانم او را من گم شدم ز هستی — تا پای او گرفتم دستم نشد به کاری

ای مطرب الله الله از بهر عشق آن شه — آن چنگ را در این ره خوش برنواز تاری

زان چهره‌های شیرین در دل عجیب شوری — این روی همچو زر را از مهر او عیاری

گویند زاریت چیست زین ناله در دو عالم — گفتم همین بسستم در هر دو عالم آری

رفتم نظاره کردن سوی شکار آن شه — می‌تاخت شاد و خندان آن ماه در غباری

تیری ز غمزه خود انداخت بر من آمد — تیری بدان شگرفی در لاغری شکاری

از گلستان عشقش خاری در این جگر شد — صد گلستان غلام خارش چگونه خاری

در پیش ذوق عشقش در نور آفتابش — تن چیست چون غباری جان چیست چون بخاری

در باغ عشق رویش خصمت خدای بادا — گر تو ز گل بگویی یا قامت چناری

از چشم ساحر تو گشتیم شاعر تو — عذر عظیم دارم در عشق خوش عذاری

یا رب ببینم آن را کان شاه می‌خرامد — داده به کون نوری زان چهره‌  چو ناری

بینم که جان تلخم شیرین شده ز شهدش — بینم که اندرافتد شوری نو از شراری

از عشق شمس دین شد تبریز بهر این دم — مر گوش را سماعی مر چشم را نظاری

← Önceki 2971 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı