☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۹۸۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ای سیرگشته از ما ما سخت مشتهی — وی پاکشیده از ره کو شرط همرهی

مغز جهان توی تو و باقی همه حشیش — کی یابد آدمی ز حشیشات فربهی

هر شهر کو خراب شد و زیر او زبر — زان شد که دور ماند ز سایه شهنشهی

چون رفت آفتاب چه ماند شب سیاه — از سر چو رفت عقل چه ماند جز ابلهی

ای عقل فتنه‌ای همه از رفتن تو بود — وآنگه گناه بر تن بی‌عقل می‌نهی

آن جا که پشت آری گمراهی است و جنگ — و آن جا که رو نمایی مستی و والهی

هجده هزار عالم دو قسم بیش نیست — نیمش جماد مرده و نیمیش آگهی

دریای آگهی که خردها همه از او است — آن است منتهای خردهای منتهی

ای جان آشنا که در آن بحر می‌روی — وی آنک همچو تیر از این چرخ می‌جهی

از خرگه تن تو جهانی منور است — تا تو چگونه باشی ای روح خرگهی

ای روح از شراب تو مست ابد شده — وی خاک در کف تو شد زر ده دهی

وصف تو بی‌مثال نیاید به فهم عام — وافزاید از مثال خیال مشبهی

از شوق عاشقی اگرت صورتی نهد — آلایشی نیابد بحر منزهی

گر نسبتی کنند به نعل آن هلال را — زان ژاژ شاعران نفتد ماه از مهی

دریا به پیش موسی کی ماند سد راه — و اندر پناه عیسی کی ماند اکمهی

او خواجه همه‌ست گرش نیست یک غلام — آن سرو او سهی است گرش نشمری سهی

تو موسیی ولیک شبانی دری هنوز — تو یوسفی ولیک هنوز اندر این چهی

زان مزد کار می‌نرسد مر تو را که هیچ — پیوسته نیستی تو در این کار گه گهی

خامش که بی‌طعام حق و بی‌شراب غیب — این حرف و نقش هست دو سه کاسه تهی

← Önceki 2982 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı