← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۹۸۰
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
آن لحظه کآفتاب و چراغ جهان شوی — اندر جهان مرده درآیی و جان شوی
اندر دو چشم کور درآیی نظر دهی — و اندر دهان گنگ درآیی زبان شوی
در دیو زشت درروی و یوسفش کنی — و اندر نهاد گرگ درآیی شبان شوی
هر روز سر برآری از چارطاق نو — چون رو بدان کنند از آن جا نهان شوی
گاهی چو بوی گل مدد مغزها شوی — گاهی انیس دیده شوی گلستان شوی
فرزین کژروی و رخ راست رو شها — در لعب کس نداند تا خود چه سان شوی
رو رو ورق بگردان ای عشق بینشان — بر یک ورق قرار نمایی نشان شوی
در عدل دوست محو شو ای دل به وقت غم — هم محو لطف او شو چون شادمان شوی
آبی که محو کل شد او نیز کل شود — هم تو صفات پاک شوی گر چنان شوی
آن بانگ چنگ را چو هوا هر طرف بری — و آن سوز قهر را تو گوا چون دخان شوی
ای عشق این همه بشوی و تو پاک از این — بی صورتی چو خشم اگر چه سنان شوی
این دم خموش کردهای و من خمش کنم — آنگه بیان کنم که تو نطق و بیان شوی