☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۹۹۲

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ای بس فراز و شیب که کردم طلب گری — گه لوح دل بخواندم و گه نقش کافری

گه در زمین خدمت چون خاک ره شدم — بر چرخ روح گاه دویدم باختری

گم گشته از خود و دل و دلبر هزار بار — گه سر دل بجسته و گه سر دلبری

بر کوه طور طالب ارنی کلیم وار — وز خلق دررمیده به عالم چو سامری

در وادیی رسیدم کان جا نبرد بوی — نی معجز و کرامت و نی مکر و ساحری

وادی ز بوی دوست مرا رهبری شده — کان بو نه مشک دارد نی زلف عنبری

آن جا نتان دویدن ای دوست بر قدم — پر نیز می‌بسوزد گر ز آنک می‌پری

کز گرم و سرد و خشک و تر است این نهاد حس — وین چار مرغ هست از این باغ عنصری

آن جا بپر دوست که روید ز بوی دوست — پری و گر نه زرد درافتی به شش دری

ای کامل کمال کز این سو تو کاملی — زان سو که سوی نیست حذر کن که قاصری

آن مرغ خاکیی که به خشکی کمال داشت — در بحر عاجز آمد و رسوا شد از تری

با آنک بر و بحر یکی جنس و یک فنند — هر یک به حس درآید چونشان درآوری

صد بر و بحر و چرخ و فلک در فضای غیب — در پا فتاده باشد چون نقش سرسری

زین بر و بحر آن رسد آن سو که او ز عشق — گردد هزار بار از این هر دو او بری

حقا به ذات پاک خداوند هر کی هست — از تیغ غیب سر نبرد گر برد سری

در آتش خلیل کجا آید آن خسی — کو خشک شد ز عشق دلارام آزری

جان خلیل عشق به شادی و خرمی — در آتش آ چو زر که ز هر غش طاهری

گر محو می‌نمایی در دودمان حس — در عشق آتشین دلارام ظاهری

این عشق همچو آتش بر جمله قاهر است — تو بس عجایبی که بر آتش تو قادری

هر چند کوشد آتش تا تو سیه شوی — بر رغم او لطیف و شریفی و احمری

دانم که پرتو نظری داری از شهی — چشم و چراغ غیب به شاهی و سروری

بر خار خشک گر نظری افکند ز لطف — پیدا شود ز خار دو صد گونه عبهری

نی خود اگر به محو و عدم غمزه‌ای کند — ظاهر شود ز نیست دل و دیده پروری

در لطف و در نوازش آن شه نگاه کن — ای تیغ هجر چند زنی زخم خنجری

نی نی خود از نوازش او تند شد فراق — کز یک نهاله آمد این لطف و قاهری

گر خوگری به لطف نباشد دل مرا — او کی فراق داند در دور دایری

حنجر غذا خورد ز غذا رست حنجرش — پس او غذا دهد به غذا رسم حنجری

این جمله من بگفتم و القاب شمس دین — از رشک کرده در غم تبریز ساتری

آن است اصل و قصد و غرض زین همه حدیث — لیکن مزاد نیست که من رام یشتری

← Önceki 2993 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı