← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۰۱۷
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
لاله ستانست از عکس تو هر شورهای — عکس لبت شهد ساخت تلخی هر غورهای
مصحف عشق تو را دوش بخواندم به خواب — آه که چه دیوانه شد جان من از سورهای
مشکل هر دو جهان آه چه حلوا شود — گر شکر تو شود مغز شکربورهای
چهره چون آفتاب بر تن چون غوره تاب — تا بشود پرشکر در تن هر رودهای
وا شدن از خویشتن هست ز ماسوره سهل — چونک سر رشته یافت خصم ز ماسورهای
جسم که چون خربزهست تا نبری چون خورند — بشکن و پیدا شود قیمت لاهورهای
آه که ندیدی هنوز بر سر میدان عشق — رقص کنان کلهها هر طرفی کورهای
پیش طبیب دو کون رفتم بیمار عشق — نبض دلم میجهید در کف قارورهای
گفتمش ای شمس دین مفخر تبریز آه — جز ز تو یابد شفا علت ناسورهای