☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۰۵۴

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

منم که کار ندارم به غیر بی‌کاری — دلم ز کار زمانه گرفت بیزاری

ز خاک تیره ندیدم به غیر تاریکی — ز پیر چرخ ندیدم به غیر مکاری

فروگذاشته‌ای شست دل در این دریا — نه ماهیی بگرفتی نه دست می‌داری

تو را چه شصت و چه هفتاد چون نخواهی پخت — گلی به دست نداری چه خار می‌خاری

کلاه کژ بنهی همچو ماه و نورت نیست — برو برو که گرفتار ریش و دستاری

چگونه برقی آخر که کشت می‌سوزی — چگونه ابری آخر که سنگ می‌باری

چو صید دام خودی پس چگونه صیادی — چو دزد خانه خویشی چگونه عیاری

اگر چه این همه باشد ولی اگر روزی — خیال یار مرا دیده‌ای نکو یاری

به ذات پاک خدایی که کارساز همه‌ست — چو مست کار امیر منی نکوکاری

اگر دو گام پیاده دویدی از پی او — تو یک سواره نه‌ای تو سپاه سالاری

بگیر دامن عشقی که دامنش گرمست — که غیر او نرهاند تو را ز اغیاری

به یاد عشق شب تیره را به روز آور — چو عشق یاد بود شب کجا بود تاری

تو خفته باشی و آن عشق بر سر بالین — برآوریده دو کف در دعا و در زاری

اگر بگویم باقی بسوزد این عالم — هلا قناعت کردم بس است گفتاری

← Önceki 3055 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı