☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۰۸۴

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

به جان تو که بگویی وطن کجا داری — که سخت فتنه عقلی و خصم هشیاری

چو خارپشت سر اندرکشید عقل امروز — که ساقی می گلگون و رشک گلزاری

سماع باره نبودم تو از رهم بردی — به مکر راه زن صد هزار طراری

به گوش چرخ چه گفتی که یاوه گرد شده‌ست — به گوش ابر چه گفتی که کرد درباری

به خاک هم چه نمودی که گشت آبستن — ز باد هم چه ربودی که می‌کند زاری

به کوه‌ها چه سپردی که گنج ساز شدند — به بحرها تو بیاموختی گهرباری

به گوش کفر چه گفتی که چشم و گوش ببست — به گوش عقل چه گفتی که گشت انواری

چگونه از کف غم می‌رهانیم در خواب — چگونه در غم وا می‌کشی به بیداری

به مثل خواب هزاران طریق و چاره‌استت — که ره دهی دل و جان را به غصه نسپاری

چنانک عارف بیدار و خفته از دنیا — ز خار رست کسی که سرش تو می‌خاری

به آفتاب و به ماه و به اختران و فلک — چه داده‌ای تو که بی‌پر کنند طیاری

به ذره‌های پرنده چه نغمه از تو رسید — که گر به کوه رسانی همش به رقص آری

دماغ آب و گلی را ز مکر پر کردی — چنانک با تو همی‌پیچد او به مکاری

دمی که درندمی تو تهی شوند چو خیک — نه‌های و هوی بماند نه زور و رهواری

خموش کردم و بگریختم ز خود صد بار — کشان کشان تو مرا سوی گفت می‌آری

← Önceki 3085 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı