☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۱۰۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

کسی که باده خورد بامداد زین ساقی — خمار چشم خوشش بین و فهم کن باقی

به ناشتاب سعادت مرا رسید شتاب — چنانک کعبه بیاید به نزد آفاقی

بیا حیات همه ساقیان بپیما زود — شراب لعل خدایی خاص رواقی

هزار جام پر از زهر داده بود فراق — رسید معدن تریاق و کرد تریاقی

بیا که دولت نو یافت از تو بخت جوان — بیا که خلعت نو یافت از تو مشتاقی

چگونه خنده بپوشم انار خندانم — نبات و قند نتاند نمود سماقی

توی که جفت کنی هر یتیم را به مراد — که هیچ جفت نداری به مکرمت طاقی

جهان لهو و لعب کودکانه باده دهد — ز توست مستی بالغ که زفت سغراقی

به گرد خانه دل مرا غم همی‌گردد — بکند دیده ماران زمرد راقی

برآ در آینه شو یا ز پیش چشمم دور — که زنگ قیصر روم و عدو احداقی

نماید آینه‌ام عکس روی و قانع نیست — صور نماید و بخشد مزید براقی

از این گذر کن کامروز تا به شب عیش است — خراب و مست دریدیم دلق زراقی

بریز بر سر و ریشش سبوی می امروز — هر آنک دم زند از عقل و خوب اخلاقی

چراغ قصر جهان قیصر منست امروز — به برق عارض رومی و چشم قفچاقی

به باد باده پراکنده گشت ابر سخن — فرست باده بی‌ابر را که رزاقی

← Önceki 3102 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı