☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۳۱۰۳

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

پدید گشت یکی آهوی در این وادی — به چشم آتش افکند در همه نادی

همه سوار و پیاده طلب درافتادند — بجهد و جد نه چون تو که سست افتادی

چو یک دو حمله دویدند ناپدید شد او — که هیچ بوی نبردی کسی به استادی

لگام‌ها بکشیدند تا که واگردند — نمود باز بدیشان فزودشان شادی

چو باز حمله بکردند باز تک برداشت — که باد در پی او گم کند همی‌بادی

بر این صفت چو ز حد رفت هر کسی ز هوس — ز هم شدند جدا و بکرد وحادی

یکی به تک دم خرگوش برگرفت غلط — یکی پی بز کوهی و راه بغدادی

گروه گمشده با همدگر دو قسم شدند — یکی به طمع در آهو یکی به آزادی

جماعتی که بدیشانست میل آن آهو — چو گم شدندی بنمودی آهو آبادی

از این جماعت قومی که خاصتر بودند — به چشم مست بیاموختشان هم اورادی

چو خو و طبع ورا خوبتر بدانستند — ز طبع او نشدندی به هیچ رو عادی

جمال خویش چو بنمودشان ز رحمت خود — که اندک اندک گستاخ کردشان هادی

به هر دو روز یکی شکل دیگر آوردی — به شکل‌های عجایب مثال شیادی

ازانک زهره بدرد دل ضعیفان را — چه تاب دارد خود جان آدمیزادی

که آسمان و زمین بردرد اگر بیند — یکی صفت ز صفت‌های مبدی بادی

که باشد آنک بگفتم خیال شمس الدین — که او مراست خدیو و مجیر بیدادی

ز عشق او نتوانم که توبه آرم من — وگر شود به نصیحت هزار عبادی

که اوست اصل بصیرت پناه عالم کشف — کز او بیابد بنیاد دید بنیادی

ایا جمال تو را او جمال داد و نمک — ایا کمال تو از رشک او بیفزادی

حرام باشد یاد کسی به هر دو جهان — از آن گهی که تو اندر ضمیر و دل یادی

اگر چه طینت تبریز بس شهان زادی — ولیک چون وی شاهی بگو که کی زادی

کفیل قافیه عمر سایه‌اش بادا — ففی الحقیقه منه الدلیل و الحادی

← Önceki 3104 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı