☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › ترجیعات › دوم

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ماه رمضان آمد ای یار قمر سیما — بربند سر سفره بگشای ره بالا

ای یاوهٔ هر جایی وقتست که بازآیی — بنگر سوی حلوایی تا کی طلبی حلوا

یک دیدن حلوایی زانسان کندت شیرین — که شهد ترا گوید: « خاک توم ای مولا »

مرغت ز خور و هیضه مانده‌ست در این بیضه — بیرون شو ازین بیضه تا باز شود پرها

بر یاد لب دلبر خشکست لب مهتر — خوش با شکم خالی می‌نالد چون سرنا

خالی شو و خالی به لب بر لب نابی نه — چون نی ز دَمش پر شو وانگاه شکر می‌خا

بادی که زند بر نی قندست درو مضمر — وان مریم نی زان دم حامل شده حلویا

گر توبه ز نان کردی آخر چه زیان کردی — کو سفرهٔ نان‌افزا کو دلبر جان افزا

از درد به صاف آییم وز صاف به قاف آییم — کز قاف صیام ای جان عصفور شود عنقا

صفرای صیام ارچه سودای سر افزاید — لیکن ز چنین سودا یابند ید بیضا

هر سال نه جوها را می پاک کند از گل — تا آب روان گردد تا کشت شود خضرا

بر جوی کنان تو هم ایثار کن این نان را — تا آب حیات آید تا زنده شود اجزا

ای مستمع این دم را غریدن سیلی دان — می‌غرد و می‌خواند جان را بسوی دریا

سرنامهٔ تو ماها هفتاد و دو دفتر شد — وان زهرهٔ حاسد را هفتاد و دو دف تر شد

بستیم در دوزخ یعنی طمع خوردن — بگشای در جنت یعنی که دل روشن

بس خدمت خَر کردی بس کاه و جوش بُردی — در خدمت عیسی هم باید مددی کردن

گر خر نبدی آخر کی مسکن ما بودی — گردون کشدی ما را بر دیده و بر گردن

آن گنده بغل ما را سر زیر بغل دارد — کینه بکشیم آخر زان کوردل کودن

تا سفره و نان بینی کی جان و جهان بینی — رو جان و جهان را جو ای جان و جهان من

اینها همه رفت ای جان بنگر سوی محتاجان — بی‌برگ شدیم آخر چون گل زدی و بهمن

سیریم ازین خرمن زین گندم و زین ارزن — بی‌سنبله و میزان ای ماه تو کن خرمن

ماییم چو فراشان بگرفته طناب دل — تا خیمه زنیم امشب بر نرگس و بر سوسن

تا چند ازین کو کو چون فاختهٔ ره‌جو — می‌درد این عالم از شاهد سیمین تن

هر شاهد چون ماهی ره‌زن شده بر راهی — هر یک چو شهنشاهی هر یک ز دگر احسن

جان‌بخش و مترس ای جان بر بخل مچفس ای جان — مصباح فزون سوزی افزون دهدت روغن

شاهی و معالی جو خوش لست ابالی گو — از شیر بگیر این خو مردی نهٔ آخر زن

پا در ره پرخون نه رخ بر رخ مجنون نه — شمشیر وغا برکش کآمیخت اسد برکن

ای مطرب طوطی خو ترجیع سوم برگو — تا روح روان گردد چون آب روان در جو

ای عیسی بگذشته خوش از فلک آتش — از چرخ فرو کن سر ما را سوی بالا کش

با خاک یکی بودم ز اقدام همی سودم — چون یک صفتم دادی شد خاک مرا مفرش

یک سرمه کشیدستی جان را تو درین پستی — کش چشم چو دریا شد هرچند که بود اخفش

بی‌مستی آن ساغر سست است دل و لاغر — بی‌سرمهٔ آن قیصر هر چشم بود اعمش

در بیشهٔ شیران رو تا صید کنی آهو — در مجلس سلطان رو وز بادهٔ سلطان چش

هر سوی یکی ساقی با بادهٔ راواقی — هر گوشه یکی مطرب شیرین ذقن و مه‌وش

از یار همی پرسی که عیدی و یا عرسی — یارب ز کجا داری این دبدبه و این کش

در شش جهة عالم آن شیر کجا گنجد — آن پنجهٔ شیرانه بیرون بود از هر شش

خورشید بسوزاند مه نیز کند خشکی — از رش علیهم دان این شعشعه و این رش

نوری که ز ذوق او جان مست ابد ماند — اندر نرسد والله خورشید تو در گردش

چون غرقم چون گویم اکنون صفت جیحون — تا بود سرم بیرون می‌گفت لبم خوش خوش

تا تو نشوی ماهی این شط نکند غرقت — جز گلبن اخضر را ره نیست درین مرعش

شرحی که بگفت این را آن خسرو بی‌همتا — چون گویی و چون جویی لا یکتب و لا ینقش

آن دل که ترا دارد هست از دو جهان افزون — هم لیلی و هم مجنون باشند ازو مجنون

← Önceki 3235 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı