☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › ترجیعات › سوم

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

حد و اندازه ندارد ناله‌ها و آه را — چون نماید یوسف من از زنخ آن چاه را

راه هستی کس نبردی گرنه نور روی او — روشن و پیدا نکردی همچو روز آن راه را

چون مه ما را نباشد در دو عالم شبه و مثل — خاک بر فرق مشبه باد مر اشباه را

عشق او جاهم بس است در هر دو عالم پس دلم — می‌بروبد از سرای وهم خود هم جاه را

ماه اگر سجده نیارد پیش روی آن مهم — رو سیاه هر دو عالم دان تو روی ماه را

هیچ کس با صد بصیرت ذرهٔ نشناسدش — گرچه پیش شه نشیند چون نیابد شاه را

مر شقاوتهای دایم را درونم عاشقست — چون بدان میلست آن جان پرورد اخ واه را

بندگان بسیار آیند و روند بر درگهش — لیک آستان درش لازم بود درگاه را

آستانش چشم من شد جان من چون کاه گشت — کهربای عشقش رباید هر زمان آن کاه را

ای خداوند شمس دین ناگاه بخرام از سوی — کین دلم در خواب می‌بیند چنان ناگاه را

گشته من زیر و زبر از صرصر هجران تو — تا ببینم روی تو بدتر شوم پیچان شوم

درنگر اندر رخ من تا ببینی خویش را — درنگر رخسار این دیوانهٔ بی‌خویش را

عشق من خالی و باقی را به زیر خاک کرد — آن گذشته یاد نارد ننگرد مر پیش را

تا ز موی او در آویزان شدست این جان من — فرق نکند این دل من نوش را و نیش را

ریش دلهای همه صحت پذیرد در نشان — گر ببیند ریش ایشان دولت این ریش را

صدقه کن وصل دلارام جهان امروز خود — آنچنان صدقات اولیتر چنین درویش را

گر نبیند روش ترسا بر درد زنار را — ور مسلمان بیندش آتش زند مر کیش را

وهم کی دارد ازان سوی جهان زو آگهی — کز تفکر جان بسوزد عقل دوراندیش را

گر گذر دارد ز لطفش سوی قهرستانها — پرشکر گردد دهان مر ترکش و ترکیش را

گر تو این معشوقه را با پیرهن گیری کنار — بی‌کنایت گو لقب تو آن رئیسی پیش را

آن خداوند شمس دین را جان بسی لابه کند — منتظر جان بر لب من از پی آریش را

ای برای آفتابت فتنه گشته آفتاب — روی سرخ من توی از روی زردم رو متاب

← Önceki 3236 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı