☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › ترجیعات › چهاردهم

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ای قد و بالای تو حسرت سرو بلند — خنده نمی‌آیدت، بهر دل من بخند

ای ز تو عالم بجوش، لطف کن، ارزان فروش — خندهٔ‌شیرین نوش راست بفرما، بچند؟

خنده زند آفتاب، گیرد عالم خضاب — صدمه وصد آفتاب خنده ز تو می‌برند

لاله و گلبرگها، عکس تو آمد، مها — نیشکر از قند تو، پر شده بین بند بند

طلعتت ای آفتاب، تیغ طرب برکشید — گردن تلخی بزد، بیخ غم و غصه کند

دور قمر درگذشت، زهرء زهرا رسید — گشت جهان گلستان، خار ندارد گزند

بزم ابد می‌نهد، شه جهت عاشقان — نعل زرین می‌زند، بهر سم هر سمند

این همه بگذشت نیز، پیشتر آ ای عزیز — پیش لب نوش تو حلقه بگوش است قند

پیشتر آ پیشتر، تا بدهم جان وسر — تا شکفد همچو گل، روی زمین نژند

ما و حریفان خوشیم، ساغر حق می‌کشیم — از جهت چشم بد، آتش و مشتی سپند

بوی وصالت رسید، روضهٔ رضوان دمید — صلح کن « الصلح خیر » کوری دیو لوند

تازه شو و چست شو، از پی ترجیع را — گوش نوی وام کن تا شنوی ماجرا

شاه هم از بامداد، سرخوش و سرمست خاست — طبل به خود می‌زند، در دل او تا چهاست

منتظرست آسمان، تا چه کند قهرمان — هرچه کند گو بکن، هرچه کند جان ماست

هر نفسی روضهٔ، از تو به پیش دلست — حاتم طی با سخاش، طی شد اگر این سخاست

ای چو درخت بلند، قبلهٔ هر دردمند — برگ و برش خیره کن، شاخ ترش باوفاست

یک نفری بخت ور از تو خوش و میوه خور — یک نفری خیره‌سر گشته که آخر کجاست

چشم بمالید تا خواب جهد از شما — کشف شود کان درخت پهلوی فکر شماست

فکرتها چشمهاست گشته روان زان درخت — پاک کن از جو وحل، کاب ازو بی‌صفاست

آب اگر منکر چشمهٔ خود می‌شود — خاک سیه بر سرش باد، کهبس ژاژخاست

ای طمع ژاژخا، گنده‌تر از گندنا — تات نگیرد بلا، هیچ نگویی خداست

خر ز زدن گشت فرد، کژروی آغاز کرد — راه رها کرد و رفت آن طرفی که گیاست

آن طرفی که گیاست امن و امان از کجاست؟ — غره به سبزی مشو، گرگ سیه در قفاست

گوش به ترجیع نه، جانب ره کن رجوع — زانک ملاقات گرگ تلختر آمد ز جوع

ای ز در رحمتت هر نفسی نعمتی — زان همه رحمت، فرست جانب ما رحمتی

ای به خرابات تو، جام مراعات تو — داده بهر ذرهٔ نوع دگر عشرتی

هر نفسی روح نو، بنهد در مردهٔ — هر نفسی راح نو، بخشد بی‌مهلتی

خنب تو آمد بجوش، جوش کند نای و نوش — جان سر و پا گم کند چون بخورد شربتی

عفو کن از جام مست خنب و سبو گر شکست — مست شد، و مست را چون نفتد زلتی؟!

قاعدهٔ خوش نهاد، در طرب و در گشاد — چشم بدش دور باد والله خوش سنتی

بوی تو ای رشک باغ، چون بزند بر دماغ — پر شود از راح روح، بی‌گره و علتی

روح و ملک مست شد از می پوشیدهٔ — چرخ فلک پست شد از پنهان صورتی

بلبلهٔ پر زمی می‌رسدم هر دمی — عربده می‌آورم عشق تو هر ساعتی

آنک ره دین بود، پر ز ریاحین بود — هر قدمی گلشنی، هر طرفی جنتی

خط سقبنا بکش بر رخ هر مست خوش — تا که بدانند کو غرقه شد از لذتی

ساغر بر ساغرم می‌دهد او هر نفس — نعره‌زنان من که های، پر شدم از باده، بس

← Önceki 3248 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı