☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › ترجیعات › چهل و چهارم

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گر مه و گر زهره و گر فرقدی — از همه سعدان فلک اسعدی

نیستی از چرخ و از این آسمان — سخت لطیفی، ز کجا آمدی؟

چونک به صورت تو ممثل شوی — ماه رخ و دل‌بر و زیبا قدی

از تو پدید آمده سودای عشق — وز تو بود خوبی و زیبا خدی

گم‌شدهٔ هر دل و اندیشه‌ای — هر چه شود یاوه توش واجدی

خاتم هر ملک و ممالک توی — تاج سر هر شه و هر سیدی

نوبت خود بر سر گردون زدند — چونک دمی خویش بر ایشان زدی

هر بدیی کو به تو آورد رو — خوب شود، رسته شود از بدی

ای نظرت معدن هر کیمیا — ای خود تو مشعلهٔ هر خودی

در خور عام‌ست چنین شرح‌ها — کو صفت و معرفت ایزدی؟

گر برسد برق از آن آسمان — گیرد خورشید و فلک کاسدی

گرد نیایند وجود و عدم — عاشقی و شرم، دو ضدند هم

چون تلف عشق موبَد شدی — گر تو یکی روح بدی صد شدی

مست و خراب و خوش و بی‌خود شود — خلق، چو تو جلوه‌گر خود شدی

ای دل من باده بخور فاش فاش — حد نزنندت، چو تو بی‌حد شدی

حد اگر باشد هم بگذرد — شاد بمان تو که مخلد شدی

ای دل پرکینه مصفا شدی — وی تن دیرینه، مجدد شدی

مست همی باش و مَیا سوی خود — چون به خود آیی، تو مقید شدی

روح چو آب‌ست و بدن همچو خاک — آبی و از خاک مجرد شدی

تیره بُدی در بُن خنب جهان — راوقی اکنون و مصعد شدی

خواست چراغت که بمیرد ولیک — رو که به خورشید موید شدی

جان تو خفاش بُد و باز شد — چونک درین نور معود شدی

هم نفسی آمد، لب را ببند — تا بکی ای دم تو درآمد شدی

ساقی جان آمد با جام جم — نوبت عشرت شد خامش کنم

← Önceki 3278 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı