← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۴۰
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
طوق جنون سلسله شد باز مکن سلسله را — لابهگری میکنمت راه تو زن قافله را
مست و خوش و شاد توام حاملهٔ داد توام — حاملهگر بار نهد جرم منه حامله را
هیچ فلک دفع کند از سر خود دور سفر — هیچ زمین دفع کند از تن خود زلزله را
میکشد آن شه رقمی دل به کفَش چون قلمی — تازه کن اسلام دمی خواجه رها کن گله را
آنچ کند شاه جفا آبله دان بر کف شه — آنک بیابد کف شه بوسه دهد آبله را
همچو کتابیست جهان جامع احکام نهان — جان تو سردفتر آن فهم کن این مسئله را
شاد همی باش و ترش آب بگردان و خمش — باز کن از گردن خر مشغلهٔ زنگله را