☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۴۱۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

دوش آمد بَرِ من آنکه شب افروز منست — آمدن باری اگر در دو جهان آمدنست

آنکه سرسبزی خاک‌ست و گهربخش فلک — چاشنی بخش وطن‌هاست اگر بی‌وطنست

در کف عقل نهد شمع که بِستان و بیا — تا دَرِ من که شفاخانه هر ممتَحن است

شمع را تو گرو این لگن تن چه کنی — این لگن گر نبود شمع تو را صد لگنست

تا در این آب و گلی کار کلوخ اندازیست — گفت و گو جمله کلوخ‌ست و یقین دل شکنست

گوهر آینه جان همه در ساده دلی‌ست — میل تو بهر تصدر همه در فضل و فن است

زین گذر کن صفت یار شکربخش بگو — که ز عشوه شکرش ذره به ذره دهن است

خیره گشته است صفت‌ها همه کان چه صفت است — کان صفت‌ها چو بتان و صفت او شمن است

چشم نرگس نشناسد ز غمش کاندر باغ — پیش او یاسمن است آن گل تر یا سمنست

روش عشق روش بخش بود بی‌پا را — خوش روانش کند ار خود زمن صد زمنست

در جهان فتنه بسی بود و بسی خواهد بود — فتنه‌ها جمله بر آن فتنه ما مفتتنست

همه دل‌ها چو کبوتر گرو آن برجند — زانک جانی است که او زنده کن هر بدنست

بس کن آخر چه بر این گفت زبان چفسیدی — عشق را چند بیان‌ها است که فوق سخنست

← Önceki 410 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı