☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۴۱۵

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

تشنه ای بر لب جو بین که چه در خواب شدست — بر سر گنج گدا بین که چه پر تاب شدست

ای بسا خشک لبا کز گره سحر کسی — در ارس بی‌خبر از آب چو دولاب شدست

چشم بند ار نبدی که گرو شمع شدی — کآفتاب سحری ناسخ مهتاب شدست

ترسد ار شمع نباشد بنبیند مه را — دل آن گول از این ترس چو سیماب شدست

چون سلیمان نهان است که دیوانش دل است — جان محجوب از او مفخر حجاب شدست

ای بسا سنگ دلا که حجرش لعل شدست — ای بسا غوره در این معصره دوشاب شدست

این چه مشاطه و گلگونه غیب است کز او — زعفرانی رخ عشاق چو عناب شدست

چند عثمان پر از شرم که از مستی او — چون عمر شرم شکن گشته و خطاب شدست

طرفه قفال کز انفاس کند قفل و کلید — من دکان بستم کو فاتح ابواب شدست

← Önceki 415 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı