☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۴۴

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

در دو جهان لطیف و خوش، همچو امیر ما کجا — ابروی او گره نشد، گرچه که دید صد خطا

چشم گشا و رو نگر، جرم بیار و خو نگر — خوی چو آب جو نگر، جمله طراوت و صفا

من ز سلام گرم او، آب شدم ز شرم او — وز سخنان نرم او، آب شوند سنگ‌ها

زهر به پیش او ببر، تا کندش به از شکر — قهر به پیش او بنه، تا کندش همه رضا

آب حیات او ببین، هیچ مترس از اجل — در دو در رضای او، هیچ ملرز از قضا

سجده کنی به پیش او، عزت مسجدت دهد — ای که تو خوار گشته‌ای، زیر قدم چو بوریا

خواندم امیر عشق را، فهم بدین شود تو را — چونک تو رهن صورتی، صورت توست ره نما

از تو دل ار سفر کند، با تپش جگر کند — بر سر پاست منتظر، تا تو بگوییش بیا

دل چو کبوتری اگر، می‌بپرد ز بام تو — هست خیال بام تو، قبله جانش در هوا

بام و هوا توی و بس، نیست روی بجز هوس — آب حیات جان توی، صورت‌ها همه سقا

دور مرو سفر مجو، پیش تو است ماه تو — نعره مزن که زیر لب، می‌شنود ز تو دعا

می‌شنود دعای تو، می‌دهدت جواب او — کای کر من کری بهل، گوش تمام برگشا

گر نه حدیث او بدی، جان تو آه کی زدی — آه بزن که آه تو، راه کند سوی خدا

چرخ زنان بدان خوشم، کآب به بوستان کشم — میوه رسد ز آب جان، شوره و سنگ و ریگ را

باغ چو زرد و خشک شد، تا بخورد ز آب جان — شاخ شکسته را بگو، آب خور و بیازما

شب برود بیا به گه، تا شنوی حدیث شه — شب همه شب مثال مه، تا به سحر مشین ز پا

← Önceki 44 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı