☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۴۴۲

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بر عاشقان فریضه بوَد جست‌وجوی دوست — بر روی و سر چو سیل دوان تا به جوی دوست

خود اوست جمله طالب و ما همچو سایه‌ها — ای گفت‌وگوی ما همگی گفت‌وگوی دوست

گاهی به جوی دوست چو آب روان خوشیم — گاهی چو آب حبس شدم در سبوی دوست

گه چون حویجِ دیگ بجوشیم و او به فکر — کفگیر می‌زند که چنین‌ست خوی دوست

بر گوش ما نهاده دهان او به دمدمه — تا جان ما بگیرد یکباره بوی دوست

چون جانِ جان، وی آمد از وی گُزیر نیست — من در جهان ندیدم یک جان عدوی دوست

بگدازدت ز ناز و چو مویت کند ضعیف — ندهی به هر دو عالم یکتای موی دوست

با دوست ما نشسته که ای دوست، دوست کو؟ — کو کو همی زنیم ز مستی به کوی دوست

تصویرهای ناخوش و اندیشهٔ رکیک — از طبع سست باشد و این نیست سوی دوست

خاموش باش تا صفت خویش خود کند — کو های های سرد تو؟ کو های هوی دوست؟

← Önceki 442 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı