☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۴۴۴

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ساقی بیار باده که ایام بس خوشست — امروز روز باده و خرگاه و آتش است

ساقی ظریف و باده لطیف و زمان شریف — مجلس چو چرخ روشن و دلدار، مَهوش‌است

بشنو نوای نای کز آن نفخه بانواست — درکش شراب لعل که غم در کشاکش است

امروز غیر توبه نبینی شکسته‌ای — امروز زلف دوست بود کان مشوش است

هفتاد بار توبه کند شب رسول حق — توبه شکن حق است که توبه مخمش است

آن صورت نهان که جهان در هوای او است — بر آب و گل به قدرت یزدان منقش است

امروز جان بیابد هر جا که مرده‌ای است — چشمی دگر گشاید چشمی که اعمش است

شاخی که خشک نیست ز آتش مسلم است — از تیر غم ندارد سغری که ترکش است

در عاشقی نگر که رخش بوسه گاه او است — منگر بدانک زرد و ضعیف و مکرمش است

بس تن اسیر خاک و دلش بر فلک امیر — بس دانه زیر خاک درختش منعش است

در خاک کی بود که دلش گنج گوهر است — دلتنگ کی بود که دلارام در کش است

ای مرده شوی من زنخم را ببند سخت — زیرا که بی‌دهان دل و جانم شکرچش است

خامش زنخ مزن که تو را مرده شوی نیست — ذات تو را مقام نه پنج است و نی شش است

← Önceki 444 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı