☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۴۷۵

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بیا که عاشق ماهست وز اختران پیداست — بدانک مست تجلی به ماه راه نماست

میان روز شتر بر سر مناره رود — هر آنک گوید کو کو بدانک نابیناست

بگرد عاشق اگر صد هزار خام بود — مرا دو چشم ببندی بگویمت که کجاست

بیا به پیش من آ تا به گوش تو گویم — که از دهان و لب من پری رخی گویاست

کسی که عاشق روی پری من باشد — نزاده است ز آدم نه مادرش حواست

عجب مدار از آن کس که ماه ما را دید — چو آفتاب در آتش چو چرخ بی‌سر و پاست

سر بریده نگر در میان خون غلطان — دمی قرار ندارد مگر سر یحیاست

او آفتاب و چو ماهست آن سر بی‌تن — که روز و شب متقلب در این نشیب و علاست

بر این بساط خرد را اگر خرد بودی — بیامدی و بگفتی که این چه کارافزاست

کسی که چهره دل دید اوست اهل خرد — کسی که قامت جان یافت اوست کاهل صلاست

در این چمن نظری کن به زعفران رویان — که روی زرد و دل درد داغ آن سیماست

خموش باش مگو راز اگر خرد داری — ز ما خرد مطلب تا پری ما با ماست

که برد مفخر تبریز شمس تبریزی — خرد ز حلقه مغزم که سخت حلقه رباست

← Önceki 475 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı