← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۴۷۴
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات — بیا که از تو شود سیئاتهم حسنات
خیال تو چو درآید به سینه عاشق — درون خانه تن پر شود چراغ حیات
دود به پیش خیالت خیالهای دگر — چنانک خاطر زندانیان به بانگ نجات
به گرد سنبل تو جانها چو مور و ملخ — که تا ز خرمن لطفت برند جمله زکات
به مردهای نگری صد هزار زنده شود — خنک کسی که از آن یک نظر بیافت برات
زهی شهی که شهان بر بساط شطرنجت — به خانه خانه دوند از گریزخانه مات
کدام صبح که عشقت پیالهای آرد — ز خواب برجهد این بخت خفته گویدهات
فرودود ز فلک مه به بوی این باده — بگویدم که مرا نیز گویمش هیهات
طرب که از تو نباشد بیات میگردد — بیار جام که جان آمدم ز عشق بیات
به پیش دیده من باش تا تو را بینم — که سیر مینشود دیده من از آیات
ندانم از سرمستیست شمس تبریزی — که بر لبت زدهام بوسهها و یا بر پات