☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۴۷۸

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

وجود من به کف یار جز که ساغر نیست — نگاه کن به دو چشمم اگرت باور نیست

چو ساغرم دل پرخون من و تن لاغر — به دست عشق که زرد و نزار و لاغر نیست

به غیر خون مسلمان نمی‌خورد این عشق — بیا به گوش تو گویم عجب که کافر نیست

هزار صورت زاید چو آدم و حوا — جهان پرست ز نقش وی او مصور نیست

صلاح ذره صحرا و قطره دریا — بداند و مدد آرد که علم او کر نیست

به هر دمی دل ما را گشاید و بندد — چرا دلش نشناسد به فعلش ار خر نیست

خر از گشادن و بستن به دست خربنده — شدست عارف و داند که اوست دیگر نیست

چو بیندش سر و گوش خرانه جنباند — ندای او بشناسد که او منکر نیست

ز دست او علف و آب‌های خوش خوردست — عجب عجب ز خدا مر تو را چنان خور نیست

هزار بار ببستت به درد و ناله زدی — چه منکری که خدا در خلاص مضطر نیست

چو کافران ننهی سر مگر به وقت بلا — به نیم حبه نیرزد سری کز آن سر نیست

هزار صورت جان در هوا همی‌پرد — مثال جعفر طیار اگر چه جعفر نیست

ولیک مرغ قفس از هوا کجا داند — گمان برد ز نژندی که خود مرا پر نیست

سر از شکاف قفس هر نفس کند بیرون — سرش بگنجد و تن نی از آنک کل سر نیست

شکاف پنج حس تو شکاف آن قفس است — هزار منظر بینی و ره به منظر نیست

تن تو هیزم خشکست و آن نظر آتش — چو نیک درنگری جمله جز که آذر نیست

نه هیزمست که آتش شدست در سوزش — بدانک هیزم نورست اگر چه انور نیست

برای گوش کسانی که بعد ما آیند — بگویم و بنهم عمر ما مؤخر نیست

که گوششان بگرفتست عشق و می‌آرد — ز راه‌های نهانی که عقل رهبر نیست

بخفت چشم محمد ضعیف گشت رباب — مخسب گنج زرست این سخن اگر زر نیست

خلایق اختر و خورشید شمس تبریزی — کدام اختر کز شمس او منور نیست

← Önceki 478 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı