← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۴۸۷
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات — به هر که قدر تو دانست میدهند برات
هلالوار ز راه دراز میآیند — برای کارگزاری ز قاضیالحاجات
به مفلسان که ز بازارشان نصیبی نیست — ز مخزن زر سلطان همیکشند زکات
پی گشادن درهای بسته میآیند — گرفته زیر بغلها کلیدهای نجات
به دست هر جان زنبیل زفت میآید — شنیده بانگ تعالو لتأخذوا الصدقات
بیا بیا گذری کن ببین زکات ملک — به طور موسی عمران و غلغل میقات
دریده پهلوی همیان از آن زر بسیار — دریده قوصرههاشان ز بار قند و نبات
ز خرمن دو جهان مور خود چه تاند برد — خمش کن و بنشین دور و میشنو صلوات