← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۴۹۲
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
ز دام چند بپرسی و دانه را چه شدست — به بام چند برآیی و خانه را چه شدست
فسرده چند نشینی میان هستی خویش — تنور آتش عشق و زبانه را چه شدست
بگرد آتش عشقش ز دور میگردی — اگر تو نقره صافی میانه را چه شدست
ز دردی غم و اندیشه سیر چون نشوی — جمال یار و شراب مغانه را چه شدست
اگر چه سرد وجودیت گرم درپیچید — به ره کنش به بهانه بهانه را چه شدست
شکایت ار ز زمانه کند بگو تو برو — زمانه بیتو خوشست و زمانه را چه شدست
درخت وار چرا شاخ شاخ وسوسهای — یگانه باش چو بیخ و یگانه را چه شدست
در آن ختن که در او شخص هست و صورت نیست — مگو فلان چه کس است و فلانه را چه شدست
نشان عشق شد این دل ز شمس تبریزی — ببین ز دولت عشقش نشانه را چه شدست