☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۵۴۸

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چشم تو ناز می‌کند ناز جهان تو را رسد — حسن و نمک تو را بود ناز دگر که را رسد

چشم تو ناز می‌کند لعل تو داد می‌دهد — کشتن و حشر بندگان لاجرم از خدا رسد

چشم کشید خنجری لعل نمود شکری — بو که میان کش مکش هدیه به آشنا رسد

سلطنتست و سروری خوبی و بنده پروری — و آنچ بگفت ناید آن کز تو به جان عطا رسد

نطق عطاردانه‌ام مستی بی‌کرانه‌ام — گر نبود ز خوان تو راتبه از کجا رسد

چرخ سجود می‌کند خرقه کبود می‌کند — چرخ زنان چو صوفیان چونک ز تو صلا رسد

جز تو خلیفه خدا کیست بگو به دور ما — سجده کند ملک تو را چون ملک از سما رسد

دولت خاکیان نگر کز ملکند پاکتر — پرورش این چنین بود کز بر شاه ما رسد

سر مکش از چنین سری کاید تاج از آن سرش — کبر مکن بر آن کسی کز سوی کبریا رسد

نقد الست می‌رسد دست به دست می‌رسد — زود بکن بلی بلی ور نکنی بلا رسد

من که خریده ویم پرده دریده ویم — رگ به رگ مرا از او لطف جدا جدا رسد

گر به تمام مستمی راز غمش بگفتمی — گفت تمام چون شکر زان مه خوش لقا رسد

← Önceki 548 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı