☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۵۵۳

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بی‌همگان به سر شود، بی‌تو به سر نمی‌شود — داغِ تو دارد این دلم، جای دگر نمی‌شود

دیدهٔ عقل مستِ تو، چرخهٔ چرخ پَستِ تو — گوشِ طرب به دست تو، بی‌تو به سر نمی‌شود

جان ز تو جوش می‌کند، دل ز تو نوش می‌کند — عقل خروش می‌کند، بی‌تو به سر نمی‌شود

خَمرِ من و خُمارِ من، باغِ من و بهارِ من — خوابِ من و قرارِ من، بی‌تو به سر نمی‌شود

جاه و جلالِ من تویی، مُلکَت و مالِ من تویی — آبِ زلالِ من تویی، بی‌تو به سر نمی‌شود

گاه سوی وفا رَوی، گاه سوی جفا رَوی — آنِ منی کجا روی؟ بی‌تو به سر نمی‌شود

دل بِنهند برکَنی، توبه کُنند بِشکنی — این همه خود تو می‌کنی، بی‌تو به سر نمی‌شود

بی‌تو اگر به سَر شدی، زیرِ جهان زِبَر شدی — باغِ ارم سَقَر شدی، بی‌تو به سر نمی‌شود

گر تو سَری، قدم شوم، ور تو کفی، عَلَم شوم — ور بروی، عدم شوَم، بی‌تو به سر نمی‌شود

خوابِ مرا ببسته‌ای، نقشِ مرا بشسته‌ای — وز همه‌ام گسسته‌ای، بی‌تو به سر نمی‌شود

گر تو نباشی یارِ من، گشت خراب کارِ من — مونسِ و غم‌گسارِ من، بی‌تو به سر نمی‌شود

بی‌تو نه زندگی خوشم، بی‌تو نه مردگی خوشم — سَر ز غمِ تو چون کِشم؟ بی‌تو به سر نمی‌شود

هر چه بگویم «ای سَنَد! نیست جدا ز نیک و بد» — هم تو بگو به لطفِ خود، بی‌تو به سر نمی‌شود

← Önceki 553 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı