☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۵۹۴

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

امروز جمال تو سیمای دگر دارد — امروز لب نوشت حلوای دگر دارد

امروز گل لعلت از شاخ دگر رُسته‌ست — امروز قدِ سروت بالای دگر دارد

امروز خود آن ماهت در چرخ نمی‌گنجد — وان سکه‌ی چون چرخت پهنای دگر دارد

امروز نمی‌دانم فتنه ز چه پهلو خاست — دانم که از او عالم غوغای دگر دارد

آن آهو‌ِ شیرافکن پیداست در آن چشمش — کاو از دو جهان بیرون صحرای دگر دارد

رفت این دل سودایی گم شد دل و هم سودا — کاو برتر از این سودا سودای دگر دارد

گر پا نبوَد عاشق با پرِ ازل پرد — ور سر نبود عاشق سرهای دگر دارد

دریای دو چشم او را می‌جست و تهی می‌شد — آگاه نبُد کان دُر ، دریایِ دگر دارد

در عشق دو عالم را من زیر و زبر کردم — این جاش چه می‌جستی کاو جای دگر دارد

امروز دلم عشقست فردای دلم معشوق — امروز دلم در دل فردای دگر دارد

گر شاه صلاح‌الدین پنهانست عجب نبوَد — کز غیرت حق هر دم لالای دگر دارد

← Önceki 594 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı