☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۶۰۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

جامم بشکست ای جان پهلوش خلل دارد — در جمع چنین مستان جامی چه محل دارد

گر بشکند این جامم من غصه نیاشامم — جامی دگر آن ساقی در زیر بغل دارد

جامست تن خاکی جانست می پاکی — جامی دگرم بخشد کاین جام علل دارد

ساقی وفاداری کز مهر کله دارد — ساقی که قبای او از حلم تگل دارد

شادی و فرح بخشد دل را که دژم باشد — تیزی نظر بخشد گر چشم سبل دارد

عقلی که بر این روزن شد حارس این خانه — خاک در او گردد گر علم و عمل دارد

شهمات کجا گردد آن کو رخ شه بیند — کی تلخ شود آن کو دریای عسل دارد

از آب حیات او آن کس که کشد گردن — در عین حیات خود صد مرگ و اجل دارد

خورشید به هر برجی مسعود و بهی باشد — اما کر و فر خود در برج حمل دارد

جز صورت عشق حق هر چیز که من دیدم — نیمیش دروغ آمد نیمیش دغل دارد

چندان لقبش گفتم از کامل و از ناقص — از غایت بی‌مثلی صد گونه مثل دارد

← Önceki 600 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı