← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۶۰۱
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
آن عشق که از پاکی از روح حشم دارد — بشنو که چه میگوید بنگر که چه دم دارد
گر جسم تنک دارد جان تو سبک دارد — هر چند که صد لشکر در کتم عدم دارد
گر ماندهای در گل روی آر به صاحب دل — کو ملک ابد بخشد کو تاج قدم دارد
ای دل که جهان دیدی بسیار بگردیدی — بنمای که را دیدی کز عشق رقم دارد
ای مرکب خود کشته وی گرد جهان گشته — بازآی به خورشیدی کز سینه کرم دارد
آن سینه و چون سینه صیقل ده آیینه — آن سینه که اندر خود صد باغ ارم دارد
این عشق همیگوید کان کس که مرا جوید — شرطیست که همچون زر در کوره قدم دارد
من سیمتنی خواهم من همچو منی خواهم — بیزارم از آن زشتی کو سیم و درم دارد
القاب صلاح الدین بر لوح چو پیدا شد — انصاف بسی منت بر لوح و قلم دارد