← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۶۳۴
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند — وز سوختگان ره گرمی و طلب بیند
گر سجده کنان آید در امن و امان آید — ور بیادبی آرد سیلی و ادب بیند
حکمی که کند یزدان راضی بود و شادان — ور سر کشد از سلطان در حلق کنب بیند
گر درخور عشق آید خرم چو دمشق آید — ور دل ندهد دل را ویران چو حلب بیند
گوید چه سبب باشد آن خرم و این ویران — جان خضری باید تا جان سبب بیند
آمد شعبان عمدا از بهر برات ما — تا روزی و بیروزی از بخشش رب بیند
ماه رمضان آمد آن بند دهان آمد — زد بر دهن بسته تا لذت لب بیند
آمد قدح روزه بشکست قدحها را — تا منکر این عشرت بیباده طرب بیند
سغراق معانی را بر معده خالی زن — معشوقه خلوت را هم چشم عزب بیند
با غره دولت گو هم بگذرد این نوبت — چون بگذرد این نوبت هم نوبت تب بیند
نوبت بگذار و رو نوبت زن احمد شو — تا برف وجود تو خورشید عرب بیند
خامش کن و کمتر گو بسیار کسی گوید — کو جاه و هوا جوید تا نام و لقب بیند