☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۷۴۵

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

آمدم تا رو نهم بر خاک پای یار خود — آمدم تا عذر خواهم ساعتی از کار خود

آمدم کز سر بگیرم خدمت گلزار او — آمدم کآتش بیارم درزنم در خار خود

آمدم تا صاف گردم از غبار هر چه رفت — نیک خود را بد شمارم از پی دلدار خود

آمدم با چشم گریان تا ببیند چشم من — چشمه‌های سلسبیل از مهر آن عیار خود

خیز ای عشق مجرد مهر را از سر بگیر — مردم و خالی شدم ز اقرار و از انکار خود

زانک بی‌صاف تو نتوان صاف گشتن در وجود — بی تو نتوان رست هرگز از غم و تیمار خود

من خمش کردم به ظاهر لیک دانی کز درون — گفت خون آلود دارم در دل خون خوار خود

درنگر در حال خاموشی به رویم نیک نیک — تا ببینی بر رخ من صد هزار آثار خود

این غزل کوتاه کردم باقی این در دل است — گویم ار مستم کنی از نرگس خمار خود

ای خموش از گفت خویش و ای جدا از جفت خویش — چون چنین حیران شدی از عقل زیرکسار خود

ای خمش چونی از این اندیشه‌های آتشین — می‌رسد اندیشه‌ها با لشکر جرار خود

وقت تنهایی خمش باشند و با مردم به گفت — کس نگوید راز دل را با در و دیوار خود

تو مگر مردم نمی‌یابی که خامش کرده‌ای — هیچ کس را می‌نبینی محرم گفتار خود

تو مگر از عالم پاکی نیامیزی به طبع — با سگان طبع کآلودند از مردار خود

← Önceki 745 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı