☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۷۵۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شاد شد جانم که چشمت وعدهٔ احسان نهاد — ساده‌دل مردی که دل بر وعدهٔ مستان نهاد

چون حدیث بیدلان بشنید جان خوش‌دلم — جان بداد و این سخن را در میان جان نهاد

برج‌برج و خانه‌خانه جویم آن خورشید را — کو کلید خانه از همسایگان پنهان نهاد

مشک گفتم زلف او را زین سخن بشکست زلف — هندوی زلفش شکسته رو به ترکستان نهاد

من نیم سلطان ولیکن خاک پای او شدم — خاک پای خویشتن را او لقب سلطان نهاد

همچو گربه عطسهٔ شیری بدم از ابتدا — بس شدم زیر و زبر کو گربه در انبان نهاد

گفت: ار تو زادهٔ شیری نه‌ای گربه برآ — بردر انبان! شیر در انبان‌درون نتوان نهاد

من چو انبان بردریدم گفت آن انبان مرا — چون توی را هر که گربه دید او بهتان نهاد

شمس تبریزی‌ست تابان از ورای هفت چرخ — لاجرم تاب نوآیین بر چهارارکان نهاد

← Önceki 750 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı