← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۷۶۰
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
خنک آن کس که چو ما شد، همه تسلیم و رضا شد — گرو عشق و جنون شد، گُهرِ بحر صفا شد
مه و خورشید نظر شد که از او خاک چو زر شد — به کرم بحر گهر شد، به روش باد صبا شد
چو شه عشق کشیدش، ز همه خلق بریدش — نظر عشق گزیدش، همه حاجات روا شد
به سفر چون مه گردون به شب چارده پر شد — به نظرهای الهی به یکی لحظه کجا شد؟
دل تو کرد چرایی به برون ز آخُر قالب — وگر آن نیست به هر شب، به چراگاه چرا شد؟
خنک آن گه که کند حق گنهت طاعت مطلق — خنک آن دم که جنایات عنایات خدا شد
سفرِ مشکل و دورش بشد و ماند حضورش — ز درون قوّت نورش مدد نور سما شد