☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۷۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

آب حیوان باید مر روح فزایی را — ماهی همه جان باید دریای خدایی را

ویرانه‌ی آب و گل چون مسکن بوم آمد — این عرصه کجا شاید پروازِ همایی را ؟

صد چشم شود حیران در تابش این دولت — تو گوش مکش این سو هر کورِ عصایی را

گر نقدِ درستی تو، چون مست و قراضه‌ستی ؟ — آخر تو چه پنداری این گنج عطایی را ؟

دلتنگ همی‌دانند کان جای که انصافست — صد دل به فدا باید آن جان بقایی را

دل نیست کم از آهن آهن نه که می‌داند — آن سنگ که پیدا شد پولادربایی را

عقل از پی عشق آمد در عالم خاک ار نی — عقلی بنمی باید بی‌عهد و وفایی را

خورشید حقایق‌ها شمس الحق تبریز است — دل روی زمین بوسد آن جان سمایی را

← Önceki 77 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı