← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۷۷۵
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
هَله هُش دار که در شهرْ دو سه طَرّارند — که به تدبیرْ کُلَهْ از سَرِ مَه بردارند
دو سه رِندند که هُشیارْدل و سَرمستند — که فَلَک را به یکی عربده، در چرخ آرند
سَر دِهانند که تا سَر نَدِهی، سِرّ نَدِهند — ساقیانند که انگور نمیافشارند
یارِ آن صورتِ غیبند که جانْ، طالب اوست — همچو چشم خوش او خیرهکُش و بیمارند
صورتیاند ولی، دشمن صورتهایند — در جهانند ولی، از دو جهان، بیزارند
همچو شیران، بِدَرانند و به لب، میخندند — دشمن همدگرند و به حقیقتْ، یارند
خَرفروشانه یکی با دگری در جنگند — لیک چون وانگری، مُتَّفقِ یک کارند
همچو خورشیدْ، همهروز، نظر میبخشند — مَثَلِ ماه و ستاره همهشب سَیّارند
گر به کفْ خاک بگیرند، زَرِ سرخ شود — روزْ گندم دِرَوَند اَر چه به شبْ، جو کارند
دلبرانند که دل، بَر ندهد بی بَرِشان — سَروَرانند که بیرونْ ز سَر و دستارند
شِکَّرانند که در معده، نگردند تُرُش — شاکرانند و از آن یارْ، چه برخوردارند
مَردُمی کن، برو از خدمتشان، مَردُم شو — زانکه این مَردُمِ دیگر، همه مَردُمخوارند
بَس کن و بیش مگو، گرچه دهانْ پُر سُخَنَست — زانکه این حرف و دَم و قافیه، هم اَغیارند