☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۷۸۲

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد — خبرت هست که دی گم شد و تابستان شد

خبرت هست که ریحان و قرنفل در باغ — زیر لب خنده زنانند که کار آسان شد

خبرت هست که بلبل ز سفر بازرسید — در سماع آمد و استاد همه مرغان شد

خبرت هست که در باغ کنون شاخ درخت — مژده نو بشنید از گل و دست افشان شد

خبرت هست که جان مست شد از جام بهار — سرخوش و رقص کنان در حرم سلطان شد

خبرت هست که لاله رخ پرخون آمد — خبرت هست که گل خاصبک دیوان شد

خبرت هست ز دزدی دی دیوانه — شحنه عدل بهار آمد و او پنهان شد

بستدند آن صنمان خط عبور از دیوان — تا زمین سبز شد و باسر و باسامان شد

شاهدان چمن ار پار قیامت کردند — هر یک امسال به زیبایی صد چندان شد

گلرخانی ز عدم چرخ زنان آمده‌اند — کانجم چرخ نثار قدم ایشان شد

ناظر ملک شد آن نرگس معزول شده — غنچه طفل چو عیسی فطن و خط خوان شد

بزم آن عشرتیان بار دگر زیب گرفت — باز آن باد صبا باده ده بستان شد

نقش‌ها بود پس پرده دل پنهانی — باغ‌ها آینه سر دل ایشان شد

آنچ بینی تو ز دل جوی ز آیینه مجوی — آینه نقش شود لیک نتاند جان شد

مردگان چمن از دعوت حق زنده شدند — کفرهاشان همه از رحمت حق ایمان شد

باقیان در لحدند و همه جنبان شده‌اند — زانک زنده نتواند گرو زندان شد

گفت بس کن که من این را به از این شرح کنم — من دهان بستم کو آمد و پایندان شد

هم لب شاه بگوید صفت جمله تمام — گر خلاصه ز شما در کنف کتمان شد

← Önceki 782 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı