☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۷۹۹

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

سفره کهنه کجا درخور نان تو بود — خرمگس هم ز کجا صاحب خوان تو بود

در زمانی که بگویی هله هان تان چه کمست — کو زبانی که مجابات زبان تو بود

گر سیه روی بود زنگی و هندوی توست — چه غمست از سیهی چونک از آن تو بود

ببری در خم خویش و خوش و یک رنگ کنی — تا همه روح بود فر و نشان تو بود

ترس را سر ببر و گردن تعظیم بزن — در مقامی که عطاها و امان تو بود

ما همه بر سر راهیم و جهانی گذرست — چشم روشن نفسی کان ز جهان تو بود

دل اگر بی‌ادبی کرد بر این صبر مگیر — طمعش بد که در این جنگ عوان تو بود

سگ به هر سو که چخد نعره به کوی تو زند — شیرگیرش که بود تا که زیان تو بود

هین صبوحست بده می که همه مخموریم — تا که جان یک نفسی مست ضمان تو بود

در قدح درنگری زود فرح بخش شود — گرگ چون دید سگ کهف شبان تو بود

همه خفتند و دو مخمور چنین بیدارند — نظری کن سوی خم‌ها که نهان تو بود

سر و پا مست شود هر چه تو خواهی بشود — برسد چون نرسد چونک رسان تو بود

هله درویش بخور نک قدح زفت رسید — سست بودن چه بود چونک اوان تو بود

هله امروز نشستیم به عشرت تا شب — چه کم آید می و مطرب چو بنان تو بود

خاک بر سر همه را دامن این دولت گیر — چو بر این خاک نشستی همه آن تو بود

می او خور همه او شو سر شش گوش مباش — مطلب که دو سه خر گوش کشان تو بود

← Önceki 799 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı