← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۸۰۴
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
صنما گر ز خط و خال تو فرمان آرند — این دل خسته مجروح مرا جان آرند
عاشقان نقش خیال تو چو بینند به خواب — ای بسا سیل که از دیده گریان آرند
خنک آن روز خوشا وقت که در مجلس ما — ساقیان دست تو گیرند و به مهمان آرند
صوفیان طاق دو ابروی تو را سجده برند — عارفان آنچ نداری بر تو آن آرند
چشم شوخ تو چو آغاز کند بوالعجبی — آدم کافر و ابلیس، مسلمان آرند
بت پرستان رخ خورشید تو را گر بینند — بر قد و قامت زیبای تو ایمان آرند
شمهای گر ز تو در عالم علوی برسد — قدسیان رقص بر این گنبد گردان آرند
گر بدین عاشق دلسوخته مسکینی — شکری زان لب چون لعل بدخشان آرند
جان و دل هر دو فدای شکرستان تو باد — آب حیوان چو از آن چاه زنخدان آرند
شمس تبریز اگر بلبل باغ ارمی — باش تا قوت تو از روضه رضوان آرند