☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۸۴۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بعد از سماع گویی کان شورها کجا شد — یا خود نبود چیزی یا بود و آن فنا شد

منکر مباش بنگر اندر عصای موسی — یک لحظه آن عصا بد یک لحظه اژدها شد

چون اژدهاست قالب لب را نهاده بر لب — کو خورد عالمی را وانگه همان عصا شد

یک گوهری چو بیضه جوشید و گشت دریا — کف کرد و کف زمین شد وز دود او سما شد

الحق نهان سپاهی پوشیده پادشاهی — هر لحظه حمله آرد وانگه به اصل واشد

گرچه ز ما نهان شد در عالمی روان شد — تا نیستش نخوانی گر از نظر جدا شد

هر حالتی چو تیرست اندر کمان قالب — رو در نشانه جویش گر از کمان رها شد

گرچه صدف ز ساحل قطره ربود و گم شد — در بحر جوید او را غواص کاشنا شد

از میل مرد و زن خون جوشید وان منی شد — وانگه از آن دو قطره یک خیمه در هوا شد

وانگه ز عالم جان آمد سپاه انسان — عقلش وزیر گشت و دل رفت پادشا شد

تا بعد چند گاهی دل یاد شهر جان کرد — واگشت جمله لشکر در عالم بقا شد

گویی چگونه باشد آمدشد معانی — اینک به وقت خفتن بنگر گره گشا شد

← Önceki 840 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı