← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۸۴۲
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
آن ماه کو ز خوبی بر جمله میدواند — ای عاشقان شما را پیغام میرساند
سوی شما نبشت او بر روی بنده سطری — خط خوان کیست این جا کاین سطر را بخواند
نقشش ز زعفران است وین سطر سر جانست — هر حرف آتشی نو در دل همینشاند
کنجی و عشق و دلقی ما از کجا و خلقی — لیک او گرفته حلقی ما را همیکشاند
بی دست و پا چو گویی سوی وییم غلطان — چوگان زلف ما را این سو همیدواند
چون این طرف دویدم چوگانش حمله آرد — سوی خودم کشاند این سر بگو کی داند
هر سو که هست مستم چوگان او پرستم — در عین نیست هستم تا حکم خود براند
گر زانک تو ملولی با خفتگان بنه سر — زیرا فسردگان را هم خواب وارهاند
آن جا که شمس دینم پیدا شود به تبریز — والله که در دو عالم نی درد و درد ماند