← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۸۴۷
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
پیمانه ایست این جان پیمانه این چه داند — از پاک میپذیرد در خاک میرساند
در عشق بیقرارش بنمودنست کارش — از عرش میستاند بر فرش میفشاند
باری نبود آگه زین سو که میرساند — ای کاش آگهستی زان سو که میستاند
خاک از نثار جانها تابان شده چو کانها — کو خاک را زبانها تا نکتهای جهاند
تا دم زند ز بیشه زان بیشه همیشه — کان بیشه جان ما را پنهان چه میچراند
این جا پلنگ و آهو نعره زنان که یا هو — ای آه را پناه او ما را که میکشاند
شیری که خویش ما را جز شیر خویش ندهد — شیری که خویش ما را از خویش میرهاند
آن شیر خویش بر ما جلوه کند چو آهو — ما را به این فریب او تا بیشه میدواند
چون فاتحه دهدمان گاهی فتوح و گه گه — گر فاتحه شویم او از ناز برنخواند