← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۸۹۳
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
نیک بدست آنک او شد تلف نیک و بد — دل سبد آمد مکن هر سقطی در سبد
آنک تواضع کند نگذرد از حد خویش — یابد او هستی باقی بیرون ز حد
وا کن صندوق زر بر سر ایمان فشان — کآخر صندوق تو نیست یقین جز لحد
تو لحد خویش را پر کن از زر صدق — پر مکنش از مس شهوت و حرص و حسد
هر چه تو را غیر تو آن بدهد رد کنی — چون بدهی تو همان دانک شود بر تو رد
قلب میاور بدانک غره کنی مشتری — ترس ز ویل لکل جمع مالاوعد
آنک گشادی نمود نفس تو را تنگیست — گفت خدا نفس را بسته امش فی کبد