☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۹۰۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مده به دست فراقت دل مرا که نشاید — مکش تو کشته خود را مکن بتا که نشاید

مرا به لطف گزیدی چرا ز من برمیدی — ایا نموده وفاها مکن جفا که نشاید

بداد خازن لطفت مرا قبای سعادت — برون مکن ز تن من چنین قبا که نشاید

مثال دل همه رویی قفا نباشد دل را — ز ما تو روی مگردان مده قفا که نشاید

حدیث وصل تو گفتم بگفت لطف تو کری — ز بعد گفتن آری مگو چرا که نشاید

تو کان قند و نباتی نبات تلخ نگوید — مگوی تلخ سخن‌ها به روی ما که نشاید

بیار آن سخنانی که هر یکیست چو جانی — نهان مکن تو در این شب چراغ را که نشاید

غمت که کاهش تن شد نه در تنست نه بیرون — غم آتشیست نه در جا مگو کجا که نشاید

دلم ز عالم بی‌چون خیالت از دل از آن سو — میان این دو مسافر مکن جدا که نشاید

مبند آن در خانه به صوفیان نظری کن — مخور به رنج به تنها بگو صلا که نشاید

دلا بخسب ز فکرت که فکر دام دل آمد — مرو به جز که مجرد بر خدا که نشاید

← Önceki 907 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı