← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۹۰۸
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چو درد گیرد دندان تو عدو گردد — زبان تو به طبیبی بگرد او گردد
یکی کدو ز کدوها اگر شکست آرد — شکسته بند همه گرد آن کدو گردد
ز صد سبو چو سبوی سبوگری برد آب — همیشه خاطر او گرد آن سبو گردد
شکستگان تویم ای حبیب و نیست عجب — تو پادشاهی و لطف تو بنده جو گردد
به قند لطف تو کاین لطفها غلام ویند — که زهر از او چو شکر خوب و خوب خو گردد
اگر حلاوت لاحول تو به دیو رسد — فرشته خو شود آن دیو و ماه رو گردد
عنایتت گنهی را نظر کند به رضا — چو طاعت آن گنه از دل گناه شو گردد
پلید پاک شود مرده زنده مار عصا — چو خون که در تن آهوست مشک بو گردد
روندهای که سوی بیسوییش ره دادی — کجا چو خاطر گمراه سو به سو گردد
تو جان جان جهانی و نام تو عشق است — هر آنک از تو پری یافت بر علو گردد
خمش که هر کی دهانش ز عشق شیرین شد — روا نباشد کو گرد گفت و گو گردد
خموش باش که آن کس که بحر جانان دید — نشاید و نتواند که گرد جو گردد