☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۹۲۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

به باغ بلبل از این پس حدیث ما گوید — حدیث خوبی آن یار دلربا گوید

چو باد در سر بید افتد و شود رقصان — خدای داند کو با هوا چه‌ها گوید

چنار فهم کند اندکی ز سوز چمن — دو دست پهن برآرد خوش و دعا گوید

بپرسم از گل کان حسن از که دزدیدی — ز شرم سست بخندد ولی کجا گوید

اگر چه مست بود گل خراب نیست چو من — که راز نرگس مخمور با شما گوید

چو رازها طلبی در میان مستان رو — که راز را سر سرمست بی‌حیا گوید

که باده دختر کرمست و خاندان کرم — دهان کیسه گشادست و از سخا گوید

خصوص باده عرشی ز ذوالجلال کریم — سخاوت و کرم آن مگر خدا گوید

ز شیردانه عارف بجوشد آن شیره — ز قعر خم تن او تو را صلا گوید

چو سینه شیر دهد شیره هم تواند داد — ز سینه چشمه جاریش ماجرا گوید

چو مستتر شود آن روح خرقه باز شود — کلاه و سر بنهد ترک این قبا گوید

چو خون عقل خورد باده لاابالی وار — دهان گشاید و اسرار کبریا گوید

خموش باش که کس باورت نخواهد کرد — که مس بد نخورد آنچ کیمیا گوید

خبر ببر سوی تبریز مفخر آفاق — مگر که مدح تو را شمس دین ما گوید

← Önceki 927 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı